سلام
چند روزیست از حادثه غمبار زلزله ۹/۷ ریشتری چین می گذرد
نمی دانم چگونه احساسم را که لبریز از اندوه و یاد آور روزهای غمبار فاجعه زلزله سال ۸۲ بم می باشد را بیان کنم
برای من که خود بمی هستم و خداوند فرصتی دیگر جهت زندگی برایم فراهم نموده خیلی سخت است که شاهد حوادثی مشابه این باشم زیرا در آن شرایط بودن را تجربه کرده و می دانم چه ساعات و روزهای سختی را می گذرانند
این روزها هر بار که صحنه های این حادثه و اخبار مربوط به آن را مرور می کنم به یاد ناله های پدران / مادران و خانواده هایی می افتم که عزیزانشان را از دست داده و یا از زیر خرمن ها آوار صدای کمک خوستن هایشان را می شنوند ولی کاری از دستشان بر نمی آید تا اینکه آرام آرام صداهای کمک کمک ضعیف و ضعیف تر می شود و همزمان امید ها نا امید تر .
<< می گویند همه این حوادث طبیعی و بلایا مجموعه ای از شعور آدمی که در رابطه با حکمت الهی است را بوجود می آورد ودر همه آنها خیری نهفته است >>
به هر حال لازم دیدم بدین وسیله عرض تسلیت ویادی از غزیزان از دست رفته این حوادث ( چین- بم - رودبار و منجیل و ... ) داشته باشم و جهت شادی روحشان فاتحه ای را نثارشان نمایم
چه خوش گفت شاعر شیرین سخن :
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار
شش سیگما از دیدگاه بری فوگل:
در حقیقت تلفیقی از دانش و آگاهی سازمان با تکنیک های کارای آماری در جهت بهبود کارایی و اثربخشی سازمان و همچنین برآورده سازی الزامات حقیقی مشتری می باشد، هدف نهایی شش سیگما خلق توانمندی اقتصادی هم برای سازمان و هم برای مشتری می باشد.
جك ولش در مورد شش سيگما چنين مي گويد:
« جك ولش » رهبر و مدير عامل شركت جنرال الكتريك در مورد شش سيگما مي گويد :
شش سيگما مهمترين چيزي است كه ما در آموزش مديريت داشته ايم، بسيار مهمتر از رفتن به مدرسه هاروارد، شش سيگما به شما مي آموزد چگونه متفاوت فكر كنيد.
ادامه مطلب
فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد. خداوند پذيرفت. او را وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه،نا اميد و در عذاب بودند. هركدام قاشقي داشت كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود،بطوريكه نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب انها وحشتناك بود. آنگاه خداوند گفت : اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند . ولي در آنجا همه شاد و سير بودند.
آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است؟ خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند. هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري ميگذارد، چون ايمان دارد كسي هست که در دهانش غذايي بگذارد.
دنبال یه متن، جمله، یا شعر قشنگی می گشتم که به بهونه ی روز معلم (یا به قول بعضی ها هفته ی معلم... چون واقعا یه روز واسه قدردانی از معلم هامون تو سال خیلیییییییییییییییی کمه)، تقدیم کنم به معلم ها و اساتیدم، خیلی راجع بهش فکر کردم، و متن های زیر یادم اومد که به نظرم جالب بودن،
- * به من آموختی الفبای عشق را، و در گوشم زمزمه کردی سرود زندگی را... ای همیشه جاودان، "روزت مبارک" *
- * عارفان با عشق عارف می شوند، بهترین مردم معلم می شوند، عشق با عارف مکمل می شود، هر که عاشق شد معلم می شود *
- * قدر استاد نکو دانستن، حیف استاد به من یاد نداد *
* Flowers die,
Stories end,
Memories are forgotten,
All things com to an end but precious teachers are treasured forever…*
همش قشنگ بود ولی هیچ کدوم راضیم نمی کرد، تا اینکه یادم اومد که:
یه روز از یه معلم که من درسهای خیلی زیادی تو زندگی ازش یاد گرفتم، (یکیش همین احترام به معلم بوده) شنیدم که می گفت :
م معلم یعنی: مهر، مثل مهر مادری
ع معلم یعنی: علم و باروری
ل معلم یعنی: لبیک به شغل انبیاء
م معلم یعنی: مستی خدمت
و شک نکردم که همین عبارت رو باید
تقدیم کنم به تمام کسانی که تو زندگیم، یه جوری، یه جایی، یه چیزی بهم یاد دادن...
